خانه / نظرات مراجعین
تجربهی واقعی مراجعیننظرات مراجعین
بخشی از تجربهی خانوادهها و مراجعینی که مسیر درمان را با کلینیک گفتار درمانی محققی طی کردهاند.
بر اساس گروه سنی انتخاب کنید
مدتها بود که نمیتونستم چیزی بخورم و وزنم به شدت افت کرده بود، ترس از غذا خوردن هم پیدا کرده بودم. هم توی ایرلند هم توی ایران کلی دکتر رفتم، از متخصص مغز و اعصاب تا متخصص گوارش؛ تشخیصهای متفاوتی هم انجام شد ولی تاثیری نداشت، رفتهرفته داشتم بدتر میشدم؛ تا با آقای محققی آشنا شدم. بعد از یک هفته کمکم تونستم غذاهای سفت رو بخورم و فعلاً درمانم ادامه داره تا بتونم سریعتر و با حجم بیشتری غذاهای سفتتر و با بافتهای مختلف رو بخورم.
مادر من دو سال پیش سکتهی مغزی کرد و بعدش غذا خوردنش یهخرده ضعیف شد؛ بعد از گذشت یک مدت دوباره حالش بد شد و به بیمارستان بردیم، متوجه شدیم بخشی از غذاهایی که میخورده میرفته توی ریهاش و اکسیژن خونش خیلی افت کرده بود. باز هم چون با بلعدرمانی آشنایی نداشتیم، برای خروج ترشحات مدتی فیزیوتراپی تنفسی انجام دادیم، ولی کمکم دیگه غذاهای میکسشده و آب رو هم نمیتونست قورت بده. یکی از دکترهای توی بیمارستان کارت آقای محققی رو به من دادن و جلسات رو با ایشون شروع کردیم؛ کمکم حس و حرکت دهنشون بهتر شد و تونستن غذاهای نرم رو بخورن. جلسات ادامه داشت و بعد از دو ماه، بلع مادر به حالت عادی برگشت و حتی جوجهکباب و غذاهای خیلی سختتر رو هم بهراحتی و ایمن میخوردند. بعد از بهتر شدن بلع، آگاهی و توجهشون هم خیلی بهتر شد و گفتارشون هم خیلی واضحتر و بیشتر شد.
اولین علائمی که توی پدرم دیدیم این بود که اسم بعضی از کلمات که خیلی هم استفاده میکرد یادش نمیاومد و سعی میکرد در موردشون توضیح بده فقط؛ بعدش آرومآروم بعضی از کارهای روزمرهاش رو فراموش میکرد، مثلاً میرفت که مسواک بزنه، وقتی میرسید جلوی سینک یادش میرفت میخواست چیکار کنه. توهمها هم یه مقدار اضافه شدن، صداهایی رو میشنید که وجود نداشتن، و یک بار به مستاجرمون گفت «لطفاً کرایه رو بیشتر نکنید» با اینکه خودش صاحب خونه بود اما فکر میکرد که مستاجره؛ یا خواهر من که دختر خودش هست و سالهاست آمریکا زندگی میکنه و دندانپزشکه، فکر میکرد دانشجوی یه رشتهی دیگه توی تهرانه. متخصص طب سالمندی، کلینیک آقای محققی رو به من معرفی کرد؛ در ابتدا پدر برای انجام تمرینها یه مقدار مقاومت داشت، اما بعد از چند ماه که جلسات رو بهطور مستمر ادامه دادیم، با دیدن پیشرفت خودش به تمرینات علاقهمند شد. الان مغزش خیلی فعالتر شده، فراموشیها خیلیخیلی کم شده، توی گفتارش هیچ مشکلی وجود نداره و توهمها هم هیچوقت برنگشتند.
همیشه برای تلفظ حرف «ر» مشکل داشتم و خیلی وقتها مجبور میشدم برای اینکه منظورم رو برسونم یا برای اینکه بعضی از اسمها رو بگم، اونها رو بنویسم. علاوه بر «ر»، بعضی از حروف رو هم بد تلفظ میکردم اما به بدی نبود. پیج آقای محققی رو توی اینستاگرام دیدم و نوبت گرفتم؛ بعد از یک ماه الان تمام حروف رو به خوبی تلفظ میکنم و مشکلم کاملاً برطرف شده.
پسرم با اینکه ۵ سالش بود خیلی کم حرف میزد و وقتی حرف میزد حرفهاش خیلی مفهوم نبود و جمله نمیگفت. بعضی از دکترها گفتند که اوتیسم و بیشفعاله؛ این تشخیصها استرس زیادی بهم داد، ریزش مو گرفتم و خوابم بههم ریخت. با ناامیدی به کلینیک آقای محققی مراجعه کردم؛ در ابتدا توی خود جلسات هم خیلی شیطونی میکرد اما رفتهرفته توجهش بیشتر شد، کمتر بیقراری میکرد، تماس چشمیاش بهتر شد، شروع کرد به گفتن کلمات. الان حتی جملههای طولانی رو هم به خوبی میگه؛ امسال ثبتنامش کردیم برای مهدکودک.
جملههایی که به سرم میگفت خیلی کوتاه و نامربوط بود، اسم خیلی از چیزها رو هم نمیدونست و اصلاً به حرفهای ما توجه نمیکرد؛ یک بار برای سنجش مدرسه بردم ولی قبولش نکردن. توی اینترنت با آقای محققی آشنا شدم؛ با اینکه قبلاً گفتاردرمانی برده بودمش و اصلاً همکاری نمیکرد با درمانگر، این بار خیلی خوب حرفهای آقای محققی رو گوش میداد و در عرض سه ماه، کنترل خشم، توجه و ساختار جملاتش خیلی بهتر شد. دیگه میتونست اتفاقاتی که قبلاً واسش افتاده رو بهطور واضح واسمون تعریف کنه. دفعهی بعد که برای سنجش مدرسه بردمش، قبول شد و قراره بره کلاس اول.
از وقتی که متوجه سندروم پسرم شدیم، دکترها گفتند که باید گفتاردرمانی انجام بشه تا گفتارش بهخوبی رشد کنه؛ از یکونیمسالگی پیش آقای محققی گفتاردرمانیشو انجام دادیم. با اینکه در ابتدا اصلاً صداسازی نداشت و فقط با گریه اعتراض میکرد، الان کلمات خیلی زیادی میگه و حتی بعضی اوقات جمله هم میگه.
من سرپرستار مجموعهی بهزیستی هستم که از کودکان بیسرپرست نگهداری میکند. یکی از بچههایی که توی مجموعه داشتیم، از وقتی که من دیده بودمش اصلاً غذا نمیخورد و فقط با شیر و مکمل تغذیه میشد؛ بهجز مایعات هیچی نمیتونست بخوره. آقای محققی ویزیتشون کردن و گفتن که امکانش هست بلعش طبیعی بشه؛ بعد از چند هفته داخل جلسات درمانی بهش غذای جامد هم دادند و تونست بخوره. در ابتدا مقاومت داشت و میخواست همچنان مایعات بخوره و دوست نداشت غذای جامد توی دهنش بذاریم، اما با کمک و راهنماییهای آقای محققی این مشکل هم برطرف شد و الان این دختر کوچولومون همهی انواع غذاها رو میتونه بهراحتی بخوره و از طعمشون لذت ببره.
خیلی از اوقات پسرم جواب سوالاتمون رو با جملات خیلی بیربط میداد، سلاماحوالپرسی رو خوب انجام نمیداد، اتفاقاتی که واسش افتاده بود رو نمیتونست خوب تعریف کنه. توی مدرسه همیشه ازش شاکی بودن و میگفتند بیادبه و با دوستاش دعوا میکنه؛ پیش چند تا روانشناس بردیم اما مشکلش کنترل خشم یا بیادبی نبود. بهطور اتفاقی با کلینیک آقای محققی آشنا شدم و برای ویزیت پیش ایشون رفتیم؛ ایشون گفتن مشکل پسرم بیشتر توی توجه و مسائل کاربردشناختی زبان هست. با تمریناتی که ایشون انجام دادند و گفتن ما توی خونه انجام بدیم، الان که ۹ ماه گذشته، تغییرات خیلی زیادی میبینیم؛ میتونه از خودش بهتر دفاع کنه و اتفاقاتی که افتاده رو تعریف کنه، توجهش خیلی بهتر شده و نمرههاش بالا رفته، الان بهتر میتونه جواب بقیه رو بده و با هر کس متناسب با خودش صحبت کنه؛ دیگه کسی فکر نمیکنه بیادب یا پرخاشگره.